تبليغاتX
وطن


وطن

سلام

باید در مورد پاره کردن عکس امام می نوشتم، وگرنه دلم طاقت نمی اورد. سناریو قدیمی است. اول به خانواده امام توهین شد، بعد به عقاید امام توهین شد، بعد در تلویزیون گفتند که امام ساده بوده به حرف نخست وزیرش حق رییس جمهورش را زیر پا گذاشته؛ اما دیدند کسی که باید هنوز از راه امام بر نگشته گفتند پس در راهش با امام سد می زنیم و نتیجه اش این شد که عکس امام پاره شود. آقای احمدی نژاد اگر همه این قضیه کار گروهک منافقین باشد که من اصلا از این قضیه تعجب نمی کنم باز هم شما مسئولید چون با دشمن خواندن یک عده معترض راه را برای دشمنانی که جایی در قلب مردم ندارند باز کردید تا به اسم معترضان به عزیزانی توهین کنند که برای همه ایران مقدسند. آقای مسئولان نشریات طرفدار دولت شما باید جوابگو باشید که با چاپ کردم مکرر مطالب و عکسهایی از مهندس موسوی در مورد همکاری و همراهی با منافقین زمینه را برای سوءاستفاده دشمنان باز کردید. من نمی گویم که خود دولت عکس امام را پاره کرده اما می گویم جاده صاف کنی این کار ناخواسته با گروههای طرفدار دولت بوده و می دانم که دل همه ما به یک اندازه شکسته.

امیدوارم از این پس تفکری عمیق تر پشت کارها و افکارمان باشد.

نوشته شده در دوشنبه 1388/09/23ساعت 9:42 توسط هم وطن| |

سلام

پنجشنبه ۱۹ آذر/۱۰ دسامبر روز جهانی حقوق بشر بود و ما به عنوان ملتی که اولین منشور حقوق بشر را داریم بسیار این روز را گرامی داشتیم ومثلا....

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

حق من

          حق تو

حق انسانیت

                  حق فریاد آزادی 

حق رفتن تا ته کوچه های شک

                                        حق پرسیدن چرا های من

                                                                         که در زیر نگاهت مرد

حق زیستن

                 شادمانه رقصیدن

حق مستی های گاه و بی گاه پر از لذت

                                                حق آغوشی پر از شهوت

                                                                 که در آن تنها ترسم 

                                                                                  از خدا باشد

حق پرسیدن و گفتن

                          حق خواستن و نترسیدن

حق خواستن چیزی از آن من

                                  که در دستان بی رحم تو گم گشته

حق داشتن

                  حق خواستن

                                  حق گفتن بیزارم، نمی خواهم

حق داشتن فکری برای من

                                    که در آن جای پاهای تو پیدا نیست

                                                                                 می خواهم

حق خواندن این شعر 

                             با فریاد

                                          بر فراز بام

                                                        می خواهم

------------------------------------------------------------------------------------------

دلیل عکسی که در گوشه وبلاگ هم می بینید روز حقوق بشر بود.حقوق کودکانی که این بازی ها را از ما آموخته اند.                         

  

نوشته شده در شنبه 1388/09/21ساعت 12:36 توسط هم وطن| |

سلام

اپیزود اول

امروز در محل کارم در حال نوشتن متنی بودم که باید در مکانی دولتی و به صورت عمومی ارایه می شد. متن حدود سه صفحه شد برای حسن ختام و تشکر هم در پایان متن نوشتم " مردم همیشه سبز و سبزاندیش گیلانی" . بی خیال. وقتی متن را تایپ می کردم همش احساس می کردم که یه جای این جمله ایراد داره ولی نمی فهمیدم کجاش. جمله رو واسه رییس خوندم و ازش پرسیدم:

" به نظرت این جمله ایراد داره؟"

گفت:" نه اعدام داره"

اپیزو دوم

بازار اصلی و مرکزی رشت جای بسیار شلوغی است. همیشه پر از آدمه و در دو طرف پیاده رو هم دستفروشها بساط پهن می کنند و برای جلب مشتری ترانه هایی که در وصف جنسشون گفتند را با صدای بسی بلند می خوانند. امروز با دو بچه سه سال و نیم و مادراشون در این بازار شلوغ رفته بودیم خرید در راه برگشت بچه ها که حسابی هیجان زده شده بودند شروع کردند به گفتن:

پسر"اوباماما// ایباماما//یا با اونا// یابا اینا"

دختر" اوباما// اوباما// یا با اونا// یا با اونا"

و....

من و مادراشون نگاهی به هم کردیم اونها سریع بچه هاشون را زدند زیر بقلشون و من هم پریدم جلوی اولین تاکسی خالی و مسیر ۲۰۰-۳۰۰ متری باقیمانده تا ماشین رو با تاکسی رفتیم.

نتیجه: عجب روزگاری داریم از دست این جنبش سبز نمیشه دیگه حرف زد هرچی بگی به جنبش سبز ختم می شه.

پ.ن: به نظر شما واقعا تقصیره جنبش سبزه یا نه تحمل شنیدن برای عده ای خیلی کم شده؟

نوشته شده در جمعه 1388/09/20ساعت 0:28 توسط هم وطن| |

سلام

۱۶ آذر هم آمد و رفت و روسیاهی به ذغال ماند، درست مثل زمستان. اینها روزهای زمستان ۸۸ هستند روزهایی که ملتی در برابر ظلمی ایستادند. روزهایی که من و تو دوش به دوش هم ایستادیم تا در برابر آیندگان خود شرمسار نباشیم. روزهایی که از هر کجای این خاک زندانی ساخته شد که من و تو را در بر بگیرد. اما مرغ اراده ما بسیار بلند پرواز تر از هر قفسی بود. روزهایی که شرمسار دوستانی بودیم که در انفرادی بودند و ما دلهایمان در انفرادی ها با آنها می تپید. و دوستانمان در انفرادی ها شرمسار من و تو بودند که مبادا توان ایستادن را از کف بدهند و دوستانی که آنچنان کوهی بودند که عظمت جهان در برابرشان کاهی بود و هست.

در این روزها که از هر کجایش قداره کشی ما را تهدید می کند ماییم که در کنار همیم و تا با همیم از چیزی نمی ترسیم و تا با همیم "پشت ما کوهه" .

پ.ن: شاید فکر کنید برای این پست دیره ولی این پست برای تهییج کسی نیست برای دست مریزاد گفتن به شیر زنان و شیر مردان وطنم است.

نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/18ساعت 9:30 توسط هم وطن| |

سلام

"لا فتی الا علی لا سیف الا ذولفقار"

فکر می کنم چه بنویسم. یاد شریعتی افتادم" فاطمه فاطمه است". نه نمی توانم علی تنها علی نبود فرای خودش بود حتی. فکر می کنم از چه بگویم، از کجا شروع کنم؛ علی که بود؟ از کجا بود؟ همیشه گفته ام علی تنها مرد تاریخ بود به این باور دارم. به مردانگی اش، به تمام عظمتش ایمان دارم.

من مسلمانم، شاید. من شیعه ام، شاید. من ایمان دارم به پیامبر علی، من به قبله خدای علی نماز می خوانم، من برای همسر علی نذر می کنم، من برای پسران علی اشک میریزم. " به علی شناختم من به خدا قسم خدارا" من هنوز علی را نشناخته ام اما. من هنوز به ساحل دریای علی هم نرسیده ام. من در راهم. و میروم مرا می کشد به دنبالش. عظمتی در ورای هر حرکتش میبینم. چیزی از جنس وفا در اوبود که به فرزندانش هم به ارث رسید. می گویم از جنس وفا که برای من و تو قابل درک باشد، تا بتوانی درکش کنی و الا فرای چیزی بود که ما به آن وفا می گوییم. نگاه کن به تمام تبارش نگاه کن تنها خون خودش هم کافی بود تا مردی مانند اباالفضل به کربلا برود وگرنه برای حسینی شدن فاطمه هم دخیل می شد.

امیر المومنین کودکان خانواده های ما با نام مادر نام تو راهم تکرار می کنند. کورش کوچک من ۳ سال و نیم دارد و برای برخواستن از زمین" یا علی" می گوید. امیر رضای ۴ ماهه وقتی یا علی بگوییم سرش را از زمین بلند می کند. اینها هنوز کوچکندبزرگتر ها هم هستند خاله خسته شان وقتی حتی این نوشته ها هم جواب دلتنگی هایش را نمی دهد ذکر "یاعلی" چاره ساز است.

مولا ببخش پریشان نوشتم ولی زیباترین قلمها هم نمی توانند جوابگوی وجودت باشند و مولا شیعه ام به تو و امروز سالهاست که تو مولای من، از افتخارات من است که شهعه تو به دنیا آمدم مولا و شیعه تو از دنیا می روم. نمی توانستم کوتاهی کنم عیدت است و تو باز مولای من می شوی و باز لطف حق گره گشای کار شیعیان می شود و تو ایرالمومنین هستی تا ابد و من بنده ایم مولا خرد مانند سنگریزه ای در ته رودخانه و مولا نگاهم به تو است تا چگونه صیقلم دهی.

مولا عاشقم به تو، شیعه ام به تو، بنده ام به تو.

 

پ.ن: نمی دونم از وبلاگ کیه چون جند تا وبلاگ بازه ولی دارم به یه نوای یا علی زیبا گوش میدم مال هر کدومتونه دستش طلا.

 

نوشته شده در شنبه 1388/09/14ساعت 1:43 توسط هم وطن| |

نقش و تذهیب خط و نقاشی زندگی سرشار از سر زندگی و رنگ کنار هم چیدن شکلهای هندسی خشن در میان انبوه رنگ و طرح با طرحی که چشمها را نوازش کند. شاگردان تنبل، بی هنر و خنگ که در تمام روز چشم به دستانت داشتند تا شاید چیزی از شعاع هنرت را به درون بکشند.

چقدر در روزهای کلاس هنر و طراحی و نقاشی برای من بی هنر زحمت کشیدی دانش آموز ریاضی فیزیکی که به عشق طراحی صنعتی می خواست هنر بخواند و در عمرش غیر از شکلهای هندسی خشن تجربه نقاشی نداشت. چقدر در کنارم نشستی و من جعبه کشیدم تا طرح زدن یاد بگیرم، چقدر برای یاد دادن رنگ آمیزی به من زحمت کشیدی، چقدر در برابر دانش آموزان هنرمند رشته هنر که به طرحهای ابتدایی من به چشم فاجعه نگاه می کردند از من دفاع کردی به قول خودت به خاطر هوش من که در تمام هنر آنها نبود و وقتی در کنکور قبول شدم یادت هست چقدر سرکوفت مرا به آنها زدی و سرکوفت نرفتن دانشگاه را به من ؛یادت هست: روزهای ژامبون و چیپس و خیارشور سوپر مارکت بغل کارگاه، روزهای شیطنت  چند دختر و پسر که تمام محیط کارگاه را به هم می ریختیم و تو به ما یاد دادی که چطور می توان با هم دوست بود و دوست ماند و منحرف نشد ؛ هرگز به تو گفتم که بعضی از ما هنوز با هم دوستیم، و نشد که به تو بگویم امروز وقتی از بهرنگ پرسیدم خبر شمس را داری گفت "چطور؟"  گفتم " انگار اطلاعیه اش را بچه دیدند" و دیگر صدای بهرنگ نیامد؛ به تو گفتم وقتی به کامران زنگ زدم تا صدای مرا شنید صدایش لرزید انگار بغضی خفه اش می کرد. نمی دانم چطور برایم تعریف کرد و گریه نکرد و چطور من شنیدم و گریه نکردم ولی الان با تمام کلمه ها اشک ریختم.

آقای شمس امیدوارم در آرامش باشی و روحت در کمال آسودگی در بهشت ............

ببخشید دیگه نمیتونم امروز خبر فوت استاد هنرم رو شنیدم از بزرگ شدن متنفرم اگر بهاش از دست دادن عزیزان و اساتید باشه 

نوشته شده در پنجشنبه 1388/09/12ساعت 0:39 توسط هم وطن| |

سلام

امروز اول دسامبر و روز جهانی ایدز است. حدود ۱۰ روزی است که تقریبا هر روز پستی مرتبط با این بیماری و راههای انتقال ویروس آن می نویسم. دراولین پست نوشتم که شعار امسال "کار در کنار هم و با هم" است. در اخر هر پست هم گفتم هر سوالی دارید بپرسید و یا نظرتان را در موردی بیان کنید. به تعداد نظرات در هر پست نگاه کنید. به آمار سایت هم نگاه کنید. کسانی که به سایت سر زدند و پستها را خواندند هیچ نظری نداشتند! اما نه نظر داشتند ولی نمی خواستند در مورد ایدز صحبت کنند می ترسند از انگ. متاسفانه ما همه فکر می کنیم ایدز نوعی علامت انحراف است و کسی که این بیماری را داشته باشد و یا ویروس اچ آی وی وارد بدنش شده باشد حتما جرمی نا بخشودنی مرتکب شده.

تا امروز یکی از دلایل گسترش ویروس همین رفتار جامعه نه در ایران بلکه در کل جهان بوده. رفتار انکار رفتاری که می گوید " نه من و نه هیچکدام از اطرافیانم نمی توانیم به ویروس آلوده شویم" ولی کاملا برعکس این مورد است. تا زمانی که ما این بیماری را برای دیگران می بینیم احتمال ابتلا به آن را در خود بالا می بریم. تا امروز از جفت زندگی خود پرسیده اید که آیا آزمایش اچ آی وی داده است؟ تا امروز  خودتان آزمایش داده اید؟ هیچ چیز ما جز رفتار خودمان مارا در برابر این بیماری ایمن نمی کند و اولین قدم ایمن سازی پذیرش بیماری است، این امر که این بیماری می تواند برای همه ما اتفاق بیافتد. به بیماران به چشم مجرمان نگاه نکنیم و

به ایدز پشت نکنیم

نوشته شده در سه شنبه 1388/09/10ساعت 9:34 توسط هم وطن| |

سلام

اگر می خواید بدونید برید ادامه مطلب

 لطفا بنویسید که به نظر شما چطور می شه با انتقال HIV مبارزه کرد. چه به صورت کامنت و چه به صورت یک پست تو وبلاگ خودتون.

اگر پستی نوشتید بگید تا لینک کنم.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1388/09/08ساعت 23:55 توسط هم وطن| |

سلام

خوب باز پروری که میگن بالاخره فهمیدیم چی بود. در واقع یه جور کار پردردسر محسوب می شه.

در روزهای سرگرمی رفتیم خونه دوستان، جنگل، جای پای گراز دیدیم و ... و خودم رو دیدم سالها بود ندیده بودمش خیلی خیلی داغون بود ، رفته بود بالای یه درخت گفتم "هی من بیا پایین می افتیا" گفت" مگه برات مهمه کجا بودی این همه مدت" گفتم" تو که می دونی در گیر بودم با زندگیم، با کار ، باعشق..." گفت " خوب بسته نگو نگو می دونم الان می خوای روضه بخونی واسم. ولی یه سوال فکر نمی کنی اگر در این لحظه ها منم با خودت می بردی اوضاعت بهتر می شد؟"

منم تصمیم گرفتم از این به بعد خودمو رو دیگه گم نکنم

تو مهمونی خونه یکی از دوستان دوستی از تهران اومده بود. تعریف میکرد که روز ۱۳ آبان بچه هاشون که از مدرسه می اومدن تو میدون هفت تیر جلوشون رو گرفته بودن و بچه ها رو مجبور می کردن از سرویس ها پیاده بشن. سرویسها هم دیدن اینطوری برگشتن مدرسه بچه ها هم تو مدرسه شروع کردن به شعار دادن. بچه های ابتدایی!!! چرا باید با بچه های کشور خودمون این کارها رو بکنیم؟

فهمیدم که اوضاعم خیلی داغونه حتی شراب مرد افکن هم افاغه نمی کنه؛ کسی چیزی سراغ نداره که فیل هم از پا بندازه؟

یه نکته هم بگم وقتی یه عالم غذا خوردین و حالتون خیلی بده ودلتون می خواد بازم بخورین و هوای بیرون خیلی سرده اصلا فکر نکنید که باید یخ بجوید؛ چون بعد از این کار،نه تنها خودتون به خودتون فحش می دید، بلکه تمام دوستاتون هم که تاقبلش به عقلتون اعتماد داشتن و به حرف شما یخ جویدن بهتون فحش می دن.

یه سری عکس ناب از آزادی بهزادنبوی دیدم و یه ویدئو که داره توش تعریف می کنه زنش رو جلوی در زندون دیده و براش هوایی فرستاده ولی نمی تونم بزارم اینجا اگر کسی می دونه به من خنگول کمک کنه

نوشته شده در یکشنبه 1388/09/08ساعت 23:21 توسط هم وطن| |

سلام

خوب خبر  صرفا برای اطلاع دوستان ذکر شده که می خواستند اوضاع بیماری در ایران را بدانند. اینجانب دارم میرم باز سازی و تا یکشنبه نیستم وقتی می رم بازسازی از همه وسایل ارتباط جمعی دور می شم و به سبک خودم خوش می گذرونم. نگران من نباشید. زیاد با هم دعوا نکیند. بچه های خوبی باشید. آنه رو هم نگه دارید تا خودش رو به کشتن نده. و خودم در مورد یک سری موارد به خاطر روز جهانی ایدز چیزی نگفتم ولی...

۱. در مورد کردان چیزی نگفتم ولی فقط می خوام بگم: سلاخی می گریست /// به قناری کوچکی دل بسته بود.

۲. شنیدم در مراسم استقبال از رییس جم هور در ونزوئلا سرود شاهنشاهی خش شد به همین دلیل این افتخار بزرگ را به همه بزرگ مردان ایرانی تبریک و تهنیت می گم. و خوشحالم که ثمره ۳۰ سال تلاششان را گرفتند. حاشا به غیرتت که با سرود شاهنشاهی سان دیدی و به روی مبارک هم نیاوردی.

۳. هفته بسیج به همه کسانی که معنای بیجی بودن را درست درک کردن تبریک می گم.

۴.گزارش‌هاي وزارت بهداشت از آمار مبتلايان به ايدز نشان مي دهد در سه ماهه‌ي دوم امسال روزانه بيش از يک مورد مرگ ناشي از ابتلا به ايدز در کشور داشته‌ايم.
به گزارش خبرگزاري مهر، تعداد فوت شدگان مبتلا به ايدز در سه ماهه دوم امسال در مقايسه با سه ماهه اول سال جاري حدود 94 نفر افزايش نشان مي دهد. يعني روزانه بيش از يک مورد مرگ ناشي از اين بيماري در کشور رخ داده است.

وزارت بهداشت تعداد فوت شدگان ناشي از ابتلا به ايدز تا سه ماهه دوم سال 88 را 3409 نفر اعلام کرده است. در حالي که اين آمار تا سه ماهه اول سال جاري 3315 مورد فوتي بوده است.اين در حالي است که تعداد موارد ابتلا به اچ آي وي/ ايدز با افزايش قابل توجهي همراه بوده است به طوري که اين آمار در سه ماهه اول امسال 19 هزار و 774 مورد بوده است که براي سه ماهه دوم سال 88 به 20 هزار و 130 نفر رسيده است.از اين تعداد دوهزار و 97 نفر وارد فاز بيماري ايدز شده اند که اين تعداد در سه ماهه اول سال جاري يکهزار 975 نفر گزارش شده بود.در مقايسه اين آمار با مواردي که ابتلاي آنان در سال 1387 گزارش شده است اعتياد تزريقي 6/76 درصد، رابطه جنسي 3/13 درصد و انتقال از مادر مبتلا به کودک 8/0 درصد را تشکيل داده است. در 3/9 درصد از موارد شناسايي شده در اين سال راه انتقال نامشخص بوده و هيچ مورد جديد ابتلا از راه خون و فرآورده ­هاي خوني گزارش نشده است.همچنين 93 درصد از مجموع مبتلايان به HIV/AIDS  در کشور را مردان و 7 درصد را نيز زنان تشکيل مي­دهند.

۵.ما رفتیم تا بعد...

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش///// که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شرو شورش

بعدا نوشتم: هر چقدر هم بریم و دور بشیم باز هم اخبار خودشون رو به ما می رسونن و این خبر هم، هر خبری نبود...

بهزاد نبوی بزرگ مرد کشورم چریک پیر وطنم افتخار همه ما آزاد شد.

معلومه که تعطیلات عالی دارم.

برای این ۴ خط ۴ تا ایمیل تازه باید برای افراد صاحبخونه درست کنم. تو بگو ۴۰ تا ،نبوی آزاد شد.

نوشته شده در پنجشنبه 1388/09/05ساعت 12:11 توسط هم وطن| |


Design By : Night Skin